برچسب:
نویسنده: یگانه دادخواه
برچسب:
نویسنده: یگانه دادخواه
برچسب:
نویسنده: یگانه دادخواه
باید نامت را
زمزمه کرد
چون چشمه ای
در اشک خویش
چون پرنده ای
در باغی
در
نغمه ای
و قرار شد
نامت را
بر زبان نیاورم
چونان که نامت
رعشه ای است
بر جان بد خواهان
مردمان
منعم می کنند
چون دیدن گلی
در صحرا
پایشان را می گیرد
چون مرغکی
بخواند
آنان غمگین می شوند
و از دور می نالند و
مرغان غزل آلود
را می آزارند.
برچسب:
نویسنده: یگانه دادخواه
کاش می توانستم
چون درخت بیدی
که شاخه های خویش را
بهر بلبلان
باز می کند
بعد از برف و باران
در هوای مه
چتر خویش را
باز کنم
کاش می توانستم
چون درخت بیدی
باز
زمزمه
آغاز کنم
برچسب:
نویسنده: یگانه دادخواه
برچسب:
نویسنده: یگانه دادخواه
اگر می دانستم چون تو
پرنده ای مهاجر
دوباره
برمی گردد
که دلم
در هجر او
چون
صحرایی کویر آلود
گشت
و ساربانان
برآن
گذشتندو
طراران
در وازه های
او تاختند
دلم را
بر آنان نمی گشودم
که
غبارش را
در آرند
برچسب:
نویسنده: یگانه دادخواه
برچسب:
نویسنده: یگانه دادخواه
برچسب:
نویسنده: یگانه دادخواه
برچسب:
نویسنده: یگانه دادخواه